تاريخ : جمعه ۳ آذر ،۱۳٩۱ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

راستی شما دونگ یی نگاه می کردیدمتفکر



تاريخ : جمعه ۳ آذر ،۱۳٩۱ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

امروز همه جا تعطیل است وگرنه توپ والیبال می خریدیمناراحت



تاريخ : پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۱ | ۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

خیلی وقت بود که سر نزده بودم چون مشق های زیادی داشتم امروز هم آمدیم همدان الان هم سرم خیلی شلوغ باید مشق هایم را بنویسمافسوس



تاريخ : شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳٩۱ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

بالاخره آمدیم خانه ی خودمانلبخند



تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳٩۱ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

بد ترین روز روزی که مدرسه ها باز می شوند چون در فصل پاییز است چون فصل پاییز دیر می گذره من هم می گم بد ترین روز روزی که مدرسه ها باز می شوند.خنثی



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩۱ | ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

 

این هم از کیک جشن تکلیفم که خیلی خوشمزه بود دو تا کادو هم به ما دادند.مژه



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩۱ | ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

این هم winx



تاريخ : چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳٩۱ | ۳:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مینامحمدخانی

دیروز اولین جلسه ی کلاس زبان بود من اولین نفر رسیدم بعد ساناز و زهرا امدن و پنج دقیقه بعدش کیمیا و بعدش هم فا طمه ساناز گفت امیدوارم پیر نباشه همه پرسیدیم پیر  یعنی چی؟ گفت یعنی بد نبا شه دیگه. ده دقیقه منتظر شدیم امد یک نفر از بچه ها آخر ای کلاس امد .